دوره و شماره: دوره 3، شماره 10، زمستان 1404 

مطالعه زیرساخت‌های لازم برای ارتقا سطح آمادگی به‌کارگیری هوش مصنوعی در سازمان‌های دولتی

صفحه 1-44

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90287.1102

هادی خان محمدی، نیلوفر مظفری

چکیده با وجود نقش تحول‌آفرین هوش مصنوعی در نوسازی نظام‌های حکمرانی، بسیاری از سازمان‌های دولتی در پیاده‌سازی موفق این فناوری با چالش‌هایی روبرو هستند که ناشی از فقدان بستر مناسب است. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و طبقه‌بندی زیرساخت‌های حیاتی برای ارتقای سطح آمادگی و استقرار موفق هوش مصنوعی در بخش دولتی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی با بهره‌گیری از مدل فرآیندی مک‌ناب و روش تحلیل مضمون انجام شده است. بدین منظور، مقالات علمی منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ در پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر (از جمله Google Scholar و Web of Science) غربالگری شدند و در نهایت ۳0 مقاله منتخب مورد واکاوی قرار گرفتند. تحلیل داده‌ها نشان داد که زیست بوم آمادگی هوش مصنوعی در بخش دولتی، ماهیتی چندبعدی دارد و مستلزم توسعه متوازن در هفت حوزه فناوری اطلاعات، داده‌ای، سازمانی و مدیریتی، حقوقی و سیاست‌گذاری، فرهنگی و اجتماعی، اقتصادی و سرمایه‌گذاری و منابع انسانی است.
این زیرساخت‌ها در عین حال که به‌طور مستقل عمل می‌کنند، هم‌زمان در تعامل و هم‌افزایی با یکدیگر هستند و مجموع زیست بوم مورد نیاز برای پذیرش، بومی‌سازی و استفاده مؤثر از هوش مصنوعی در نهادهای عمومی را شکل می‌دهند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ایجاد ساختارهای بین‌رشته‌ای، استانداردسازی داده‌ها، آموزش نیروی انسانی، تدوین مقررات منعطف، و تأمین مالی پایدار از جمله الزامات کلیدی در مسیر گذار به دولت هوشمند محسوب می‌شوند.

کاربست کلان‌داده‌ها در بودجه‌ریزی دولتی ایران: تحلیل چالش‌ها، راهکارها و فرصت‌ها

صفحه 45-90

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.91411.1127

افسانه دهقان پور فراشاه، پویان پویانفر، مسعود بنافی

چکیده بودجه‌ریزی دولتی یکی از ابزارهای اصلی خط‌مشی‌گذاری مالی-اقتصادی محسوب می‌شود و بهره‌گیری از کلان‌داده‌ها می‌تواند ظرفیت‌های جدیدی چون ارتقای شفافیت، افزایش دقت پیش‌بینی‌ها، بهبود پاسخگویی و کارآمدسازی فرآیندهای تخصیص منابع را برای نظام بودجه‌ریزی فراهم آورد. تاکنون پژوهش‌های انجام‌شده، جهت‌گیری‌های کلی در زمینه کاربست کلان‌داده‌ها در نظام بودجه‌ریزی را نشان داده‌اند اما این مطالعات به‌صورت یکپارچه به چالش‌ها، فرصت‌ها و رهنمودهای سیاستی به‌منظور بهره‌برداری در نظام خط‌مشی‌گذاری نپرداخته‌اند. در این امتداد، این پژوهش باهدف شناسایی چالش‌ها، راهکارها و فرصت‌های به‌کارگیری کلان‌داده در نظام بودجه‌ریزی دولتی ایران با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام‌شده است. جامعه پژوهش را خبرگان حوزه بودجه‌ریزی دولتی تشکیل دادند و روش نمونه‌گیری این پژوهش، گلوله‌برفی و هدفمند است. برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته استفاده شد که با تداوم مصاحبه‌ها، اشباع نظری در مصاحبه پانزدهم حاصل گردید. داده‌های به‌دست‌آمده با استفاده از روش تحلیل مضمون، سازمان‌دهی و تحلیل شدند. درنتیجه، 24 مضمون اصلی شناسایی شد که ابعاد گوناگون چالش‌ها، راهکارهای رفع چالش‌ها و فرصت‌های ناشی از به‌کارگیری کلان‌داده‌ها در نظام بودجه‌ریزی دولتی ایران را تبیین می‌کند. یافته‌های پژوهش می‌تواند مبنایی علمی برای خط‌مشی‌گذاران در جهت اصلاح فرآیندهای بودجه‌ریزی مبتنی بر داده و ارتقای شفافیت و پاسخگویی مالی باشد.

شکاف‌های حکمرانی هوشمند منابع انسانی در سطوح فردی ، سازمانی و نهادی

صفحه 91-130

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.92016.1144

سمیه رمضانی، شهلا سهرابی، غلامرضا سلیمی

چکیده حکمرانی هوشمند منابع انسانی، چارچوبی برای هدایت تصمیمات داده‌محور منابع انسانی است و نیازمند هم‌راستایی در سه سطح فردی، سازمانی و نهادی است. هدف پژوهش حاضر شناسایی شکاف‌های حکمرانی هوشمند و تبیین الزامات راهبردی در جهت هماهنگی این سطوح می‌باشد. نوآوری این پژوهش در ارائه چارچوبی از شکاف‌های حکمرانی هوشمند منابع انسانی است که همزمان ابعاد فناورانه، انسانی، عدالت‌محور و فرهنگی را در سه سطح فردی، سازمانی و نهادی نشان می‌دهد. پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون  انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی با ۱۵ نفر از اساتید دانشگاه، مدیران ارشد و مدیران منابع انسانی یکی از بانک‌های بزرگ کشور گردآوری شد. یافته‌ها نشان داد شکست در استقرار حکمرانی هوشمند، محصول ناهماهنگی در چهار بعد فناورانه، توسعه سرمایه انسانی، عدالت‌محور و فرهنگی است. در بعد فناورانه، شکاف میان سواد داده‌ای فردی، زیرساخت‌های سازمانی و نبود استانداردهای ملی داده محور دیده می‌شود. در بعد سرمایه انسانی، در توانمندی تحلیلی کارکنان با نظام‌های موجود آموزش سازمانی و سیاست‌های کلان آموزشی فاصله بسیار است. در بعد عدالت‌محور، کارکنان فاقد درک کافی از عدالت سیستمی بوده و  شفافیت سازمانی  محدود است. همچنین مکانیزم‌های نظارت بر هوش مصنوعی به درستی اجرا نمی‌شود. در بعد فرهنگی ناهماهنگی در آمادگی روان‌شناختی افراد، سبک رهبری و فرهنگ نهادی  برای تحول دیجیتال وجود دارد. نتیجه اینکه حکمرانی هوشمند منابع انسانی فرایندی شبکه‌ای است و بدون هم‌راستایی در سه سطح فرد، سازمان و نهاد، استقرار آن با شکست ساختاری مواجه خواهد شد.

نظام مسائل مدیریت کتابخانه‌های عمومی ایران

صفحه 131-168

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.91799.1136

رضا ملکی

چکیده چکیده
مدیریت کتابخانه‌های عمومی ایران در سطح ملی با مسائل متعددی مواجه است. هدف این پژوهش شناسایی نظام مسائل مدیریت کتابخانه‌های عمومی ایران است. در این پژوهش با رویکرد کیفی و استفاده از روش فراترکیب و الگوی هفت مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو از 64 مقاله در موضوع پژوهش که با رویکرد ملی در ایران انجام‌شده و در بازه زمانی 1390 تا ۱۴۰4 منتشرشده بود، پس از چند مرحله غربالگری ۱۳ مقاله بر اساس شاخص‌های جامعه پژوهش، ارتباط، اعتبار و روزآمدی انتخاب و یافته‌ها و نتایج آن‌ها تحلیل شد. با ترکیب یافته‌ها و نتایج کیفی پژوهش‌های منتخب، محتوای به‌دست‌آمده در قالب 61 کد و 14 مفهوم مستخرج از آن‌ها، در 4 مقوله شامل: سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و ارزیابی دسته‌بندی شدند. مطابق یافته‌ها اهم مسائل در این چهار مقوله شامل: مسائل سیاست‌گذاری: ابهام در نقش‌ها و ترتیبات نهادی، چنددستگی و عدم یکپارچگی سیاستی؛ مسائل برنامه‌ریزی: شکاف راهبردی میان وضع موجود و مطلوب، عدم قطعیت‌های محیطی؛ مسائل اجرا: چالش‌ نیروی انسانی، رشد فرهنگ سازمانی؛ مسائل ارزیابی: ناکارآمدی نظام‌های کنترل راهبردی، عدم تناسب شاخص‌های ارزیابی با مأموریت‌ها. دریک نتیجه‌گیری، مدیریت کتابخانه‌های عمومی ایران در سطح ملی با شبکه‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته در سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و ارزیابی مواجه‌ است. حل مسائل مدیریت کتابخانه‌های عمومی ایران، نیازمند یک سازوکار و رویکرد نظام‌مند و کل‌نگر است که به پیوستگی مسائل و تأثیرات متقابل آن‌ها بر یکدیگر توجه کند. در این رویکرد به‌جای پرداختن به هر یک از مسائل مدیریت به‌صورت مستقل مجموعه این مسائل در مقوله‌های سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و ارزیابی به‌عنوان یک چرخۀ و فرآیند تکرارشونده و پیوسته موردتوجه قرار می‌گیرد.

تحلیل چالش‌های اجرای برنامه‌های اصلاح نظام اداری ایران با استفاده از رویکرد نظریه مبنایی

صفحه 169-208

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.91050.1119

رسول معتضدیان

چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل چالش‌های اجرای برنامه‌های اصلاح نظام اداری است. برای دستیابی به این هدف، پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه مبنایی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه با کنشگران حوزه اصلاح نظام اداری و با روش نمونه‌گیری هدفمند جمع‌آوری شد و فرآیند گردآوری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. مصاحبه‌ها پس از پیاده‌سازی، به شیوه کدگذاری نظام‌مند تحلیل شدند. یافته‌ها بر اساس رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین نشان داد که «فعال نبودن عرصه سیاست» به‌عنوان پدیده محوری قابل‌شناسایی است. شرایط علّی شامل «ابهام در نظام حکمرانی کشور» و «ابهام در دوگانگی سیاست و اداره»، شرایط زمینه‌ای شامل «اثرات محیط کلان» و «فرهنگ برنامه ناپذیری» و شرایط مداخله‌گر شامل «ضعف در نظام برنامه‌ریزی» و «ضعف در نهاد برنامه‌ریزی اصلاح نظام اداری» هستند. در واکنش به این شرایط، راهبردهایی نظیر «تدوین برنامه صرفاً برای داشتن برنامه» و «تقلید از مدل‌های خارجی» اتخاذ می‌شود. درنهایت، «پایین بودن قابلیت اجرا» و «ضعف در نظام ارزیابی» به‌عنوان پیامدهای اصلی این فرآیند شناسایی شدند. این نتایج ضمن تبیین نظام‌مند موانع اصلاحات اداری، نشان‌دهنده ضرورت توجه به تقویت نهادهای برنامه‌ریزی و ایجاد سازوکارهای پایدار برای افزایش کارایی و اثربخشی سیاست‌ها در نظام اداری است.

رسانه های جمعی و منفعت عمومی: سازوکارهای رسانه ای در کاهش نابرابری های توسعه انسانی

صفحه 209-256

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90982.1118

رضا واعظی، حسین ادهمی

چکیده نابرابری‌های توسعه انسانی یکی از موانع اصلی جوامع کنونی در مسیر تأمین منافع عمومی و تحقق عدالت اجتماعی است. این نابرابری‌ها عمدتاً ماحصل نبود فرصت­های برابر در کسب قابلیت­های اساسی در زمینه­های آموزش، سلامت و درآمد برای همه افراد جامعه است. اهمیت این نابرابری­ها ازآن‌جهت است که گسترش آن موجب افزایش فقر، تضعیف انسجام داخلی و درنهایت شکل­گیری نارضایتی و تنش­های اجتماعی خواهد شد. در این میان، باوجود تغییر و تحولات گسترده حوزه رسانه، رسانه­های جمعی و به­ویژه رادیو و تلویزیون همچنان ظرفیت زیادی برای تأمین منافع عمومی از طریق ارائه محتوای مناسب برای ایجاد قابلیت­های اساسی و کاهش نابرابری­های انسانی دارند. لذا، پژوهش حاضر به‌عنوان یک پژوهش کیفی باهدف شناسایی سازوکارهای رسانه­ای صداوسیما برای کاهش نابرابری­های توسعه انسانی در ایران صورت گرفته است. استراتژی پژوهش، داده­بنیاد بوده و جامعه پژوهشی آن شامل خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه­های رسانه و مدیریت دولتی بودند که احاطه لازم به موضوعات توسعه را نیز داشتند. شیوه نمونه­گیری در این تحقیق، نمونه­گیری نظری بوده و از مصاحبه نیمه­ساختاریافته برای جمع­آوری داده­ها استفاده‌شده است. یافته­های این پژوهش، پنج سازوکار اعتمادسازی، مدیریت تولید پیام، مدیریت پخش پیام، مدیریت منابع سازمانی و تقویت همکاری­های نهادی را به‌عنوان سازوکارهای اصلی رسانه جمعی صداوسیما برای کاهش نابرابری­های توسعه انسانی در ایران شناسایی نمود.