دوره و شماره: دوره 3، شماره 8، تابستان 1404 

الگوی حکمرانی هوشمند مبتنی بر منابع انسانی دیجیتال برای بازآفرینی خدمات عمومی در عصر بحران‌های هم‌زمان

صفحه 1-38

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90907.1117

فاطمه سادات میر، سیدمهدی الوانی

چکیده در دهه‌های اخیر، دولت‌ها و جوامع با بحران‌های هم‌زمان و پیچیده‌ای نظیر همه‌گیری کووید-۱۹، بحران انرژی، تغییرات اقلیمی و تهدیدات سایبری مواجه شده‌اند؛ بحران‌هایی که مستلزم پاسخ‌های مدیریتی نوین، سریع و هوشمند در عرصه حکمرانی عمومی هستند. در چنین شرایطی، حکمرانی هوشمند مبتنی بر منابع انسانی دیجیتال به‌عنوان رویکردی تحول‌آفرین مطرح می‌شود. این پژوهش با هدف طراحی الگویی نوین برای حکمرانی هوشمند مبتنی بر منابع انسانی دیجیتال انجام شده است که بتواند بازآفرینی خدمات عمومی را در شرایط بحران‌های هم‌زمان تسهیل کند. بدین منظور، از روش تئوری‌پردازی مفهومی و تحلیل نظام‌مند منابع علمی استفاده شد تا ضمن شناسایی خلأهای موجود در ادبیات پژوهش، چارچوبی جامع و منسجم ارائه گردد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تحقق حکمرانی هوشمند در بخش عمومی، مستلزم توسعه زیرساخت‌های فناورانه نوین و بازتعریف نقش منابع انسانی در سطح حکمرانی است. بر این اساس، الگوی مفهومی پژوهش با تلفیق شش حوزه کلیدی شامل منابع انسانی دیجیتال، حکمرانی هوشمند، خدمات عمومی نوآورانه، رهبری دیجیتال، تاب‌آوری سازمانی و مدیریت بحران‌های هم‌زمان طراحی شده است. این الگو با تأکید بر تعامل چندلایه میان این ارکان، چارچوبی نوین برای پاسخ‌گویی به ابرچالش‌های بخش عمومی ارائه می‌دهد. در الگوی پیشنهادی، منابع انسانی دیجیتال به‌عنوان ستون فقرات و پیشران اصلی سایر مؤلفه‌ها ایفای نقش می‌کند. در نهایت، یافته‌های پژوهش به سیاست‌گذاران و مدیران دولتی پیشنهاد می‌کند با تمرکز بر منابع انسانی دیجیتال و بهره‌گیری هدفمند از زیرساخت‌های فناورانه، تاب‌آوری خود را در مدیریت بحران‌های هم‌زمان تقویت کرده و کیفیت خدمات عمومی را ارتقا دهند.

راهبردهای انسان‌محور در برند سازمانی و تاب‌آوری منابع انسانی خدمات عمومی

صفحه 39-78

https://doi.org/10.22054/spsa.2025.86348.1069

رضا عسگری، حبیب رودساز، بهروز رضایی منش، علیرضا کوشکی جهرمی

چکیده با تشدید رقابت برای جذب و نگهداشت استعدادها و افزایش اهمیت سرمایه انسانی، «برندسازی کارفرما» به یکی از محورهای راهبردی مدیریت منابع انسانی تبدیل شده است. هدف این پژوهش، طراحی چارچوب مفهومی برند کارفرما با رویکرد تاب‌آوری نیروی انسانی در شرکت‌های دارویی است. این مطالعه با روش مرور نظام‌مند کیفی و بر اساس چارچوب PRISMA انجام شد. جست‌وجوی مقالات در پایگاه‌های علمی معتبر طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ صورت گرفت و پس از غربال‌گری و ارزیابی صلاحیت، ۳۱ مقاله برای تحلیل انتخاب شد. داده‌ها با تحلیل مضمون استقرایی و بر پایه رویکرد شش‌مرحله‌ای براون و کلارک بررسی شدند. کدگذاری و تلفیق مضامین به‌صورت دستی و با مرور مکرر متون انجام گرفت تا الگوهای مفهومی مشترک میان مطالعات شناسایی شود. نتایج نشان داد مضامین نهایی در قالب سه سطح مفهومی سازمان یافته‌اند: سطح بنیادین شامل «هویت سازمانی و فرهنگ برند» و «اعتماد، امنیت روانی و کیفیت رابطه»، سطح میانی شامل «جذابیت برند و ارزش پیشنهادی کارفرما»، «مشارکت و رفتارهای مثبت کارکنان» و «انگیزش، پاداش و نگهداشت»، و سطح نهایی شامل «سلامت، رفاه و تعادل کار–زندگی». این ساختار سه‌سطحی بیانگر پیوند میان ابعاد فرهنگی، انگیزشی و سلامت‌محور برند است و نشان می‌دهد که برندسازی کارفرمای انسان‌محور می‌تواند از طریق تقویت مؤلفه‌های روان‌شناختی همچون خودکارآمدی، خوش‌بینی و حمایت ادراک‌شده، تاب‌آوری و پایداری عملکرد کارکنان را در محیط‌های پرتلاطم، به‌ویژه صنعت داروسازی، افزایش دهد.

چارچوبی برای ارزیابی مستندات سازمانی در طرح‌های تحول مبتنی بر رویکرد دیمتل فازی

صفحه 79-116

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90667.1110

سجاد فارسی، علیرضا ولیان، وحید خاشعی ورنامخواستی

چکیده در پروژه‌های تحول سازمانی، مستندات نقش حیاتی در هدایت و پشتیبانی از اقدامات تحولی ایفا می‌کنند. با این حال، ابزارهای جامع و منسجمی برای ارزیابی کیفیت و میزان تناسب این مستندات وجود ندارد. این مقاله به ارائه و توسعه یک ابزار ارزیابی مبتنی بر ۱۳ معیار کلیدی می‌پردازد که از طریق مرور گسترده ادبیات استخراج شده‌اند. با به‌کارگیری تکنیک دیمتل فازی، تعاملات و میزان تأثیرگذاری این معیارها مورد تحلیل قرار گرفت و بر این اساس، وزن‌های متناسب برای هر یک از آن‌ها تعیین شد. این ابزار در قالب یک مطالعه پایلوت و با ارزیابی مستندات سازمانی در یک پروژه تحول سازمانی مورد آزمون قرار گرفت و نتایج حاکی از کسب نمرات عموماً پایین بود که نشان‌دهنده شکاف قابل توجه میان وضعیت فعلی مستندات و الزامات مورد نیاز برای تحقق تحول است. دسته‌بندی معیارها در سه بُعد غنای نظری، کاربردپذیری تجربی و ظرفیت تحول‌آفرینی امکان انجام یک تحلیل چندبعدی از کیفیت مستندات را فراهم ساخت. این ابزار علاوه بر ارائه بنیانی نظری، راهنمایی‌های عملی ارزشمندی را برای سازمان‌ها در هر دو بخش دولتی و خصوصی فراهم می‌کند تا بتوانند مستندات خود را به‌گونه‌ای بهبود دهند که پشتیبانی مؤثرتری از اقدامات تحول سازمانی داشته باشند. در پایان، این مطالعه به بیان پیامدهای نظری و کاربردی پرداخته و پیشنهادهایی برای پژوهش‌های آتی در این حوزه ارائه می‌دهد.

مدل‌سازی روابط علّی عوامل مؤثر بر تاب‌آوری دیجیتال در سازمان‌های دولتی ایران با رویکرد آمیخته

صفحه 117-176

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.89560.1087

زهره موسوی کاشی، زهره محسنی کبیر

چکیده در دهه‌ی اخیر، گسترش تحول دیجیتال و افزایش تهدیدات سایبری موجب شده است تاب‌آوری دیجیتال به‌عنوان یکی از الزامات اساسی پایداری سازمان‌های دولتی مطرح شود. لذا هدف پژوهش حاضر، شناسایی و مدل‌سازی روابط علّی میان عوامل مؤثر بر تاب‌آوری دیجیتال در سازمان‌های دولتی ایران بود. بدین منظور، با مرور نظام‌مند ادبیات نظری براساس روش پریزما و از طریق جستجوی گسترده در پایگاه‌های اسکاپوس، گوگل اسکالر و سایر منایع معتبر، مجموعه‌ای از شاخص‌های اولیه شناسایی و پس از غربالگری اولیه استخراج شدند و سپس با بهره‌گیری از روش دلفی فازی، اعتبار و اهمیت آن‌ها با نظر ۱۹ خبره (۵ عضو هیئت علمی و ۱۴ مدیرعالی رتبه حوزه فناوری و تحول دیجیتال) ارزیابی گردید. در نهایت یافته‌های پژوهش نشان داد که ۲۱ شاخص در قالب ۹ بعد اصلی تأیید شدند. در گام بعد، با استفاده از تکنیک دیمتل فازی، روابط علّی و معلولی بین مؤلفه‌ها تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که عوامل فرهنگی و انسانی از جمله انگیزش فناورانه، فرهنگ یادگیری و اشتراک دانش دیجیتال در گروه علت و عوامل فناورانه نظیر امنیت داده، اعتماد دیجیتال و پذیرش فناوری‌های نو در گروه معلول قرار گرفتند. مسیر اصلی اثرگذاری از یادگیری فناورانه به سمت قابلیت‌های فنی و پذیرش فناوری نو جریان داشت که بیانگر نقش زیربنایی فرهنگ و دانش در تقویت تاب‌آوری دیجیتال بود. این الگو ضمن تأیید یافته‌های پژوهش‌های بین‌المللی، نشان داد که در بافت بوروکراتیک دولت، توسعه‌ی تاب‌آوری دیجیتال بیش از آن‌که تابع سرمایه‌گذاری فناورانه باشد، به نهادینه‌سازی فرهنگ یادگیری و انگیزش فناورانه وابسته است.

چارچوب تنظیم بازار کالاهای اولویت‌دار مبتنی‌بر الگوی حکمرانی شبکه‌ای

صفحه 177-208

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90253.1100

صادق داداشی

چکیده هدف: این پژوهش با هدف تدوین چارچوب حکمرانی شبکه‌ای برای تنظیم بازار کالاهای اولویت‌دار انجام شد تا با ترکیب عوامل، بازیگران، استراتژی‌ها و الزامات، رویکردی نوین و کارآمد ارائه شود.
روش: مطالعه با رویکرد تفسیری، جهت‌گیری اکتشافی–کاربردی و هدف توصیفی–اکتشافی انجام گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ خبره مدیریتی و علمی، تحلیل ۲۵ منبع کیفی و بررسی اسناد و مقررات گردآوری شد. نمونه‌گیری به روش گلوله‌برفی و تحلیل در نرم‌افزار NVivo با رویکرد تحلیل مضمون صورت پذیرفت.
یافته‌ها: تحلیل داده‌های کیفی ۳۲۹ مضمون پایه و ۱۳ مضمون سازمان‌دهنده را آشکار ساخت که شامل حوزه‌هایی چون برنامه‌ریزی و مدیریت، اطلاعات، نظارت، شاخص‌های کلان اقتصادی، تنوع بازیگران، حوزه‌های کارکردی و سطوح خط‌مشی‌گذاری شبکه، استراتژی‌ها، زیرساخت‌های قانونی و اطلاعاتی، منابع انسانی، تأمین مالی، مدیریت و پشتیبانی شبکه، کنترل چندسطحی، کارآمدی اقتصادی، قدرت‌آفرینی درون‌زا و تقویت اعتماد عمومی بود. این مضامین در پنج مولفه فراگیر «مسائل تنظیم بازار»، «شبکه‌سازی تنظیم بازار»، «الزامات»، «استقرار و فعال‌سازی شبکه» و «نتایج و پیامدها» سازمان یافتند.
نتیجه‌گیری: چارچوب پیشنهادی، حاصل تلفیق رویکرد تنظیم‌گری با حکمرانی شبکه‌ای، می‌تواند نقشه راهی عملی برای نهادهای متولی باشد. این الگو بر توسعه فناوری اطلاعات و دولت دیجیتال، توانمندسازی مردم و تشکل‌های صنفی، مشارکت فعال ذی‌نفعان، حفظ امنیت و حریم خصوصی، ایجاد پیشخوان‌های تحلیلی و ارتقای شفافیت و پاسخگویی تأکید دارد؛ اقداماتی که گذار پایدار از رویکرد سیاست‌محور به حکمرانی‌محور را تسهیل می‌کنند.

مضامین توانمندسازی جامعه مدنی در پرتو سیاست‌های حکمرانی محلی

صفحه 209-254

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90144.1094

زهرا رجائی، محمدرضا شریفی، محمدرضا سعیدی

چکیده حکمرانی محلی در دهه‌های اخیر به‌عنوان یکی از محورهای اصلی توسعه و مشارکت‌جویی اجتماعی، نقشی اساسی در نهادینه‌سازی مردم‌سالاری و تقویت ظرفیت‌های جامعه مدنی ایفا کرده است و این امر ضرورت واکاوی مضامین سیاست‌های محلی و توانمندسازی نهادهای مدنی را پررنگ ساخته است. هدف این پژوهش واکاوی مضامین توانمندسازی جامعه مدنی در پرتو سیاست‌های حکمرانی محلی در استان خراسان رضوی بود. این مطالعه با رویکرد کیفی و طرح اکتشافی انجام شد و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته تا رسیدن به اشباع مضمونی با ۲۰ نفر از مدیران فرمانداری‌ها، سازمان‌های مردم‌نهاد، شوراهای محلی و فعالان اجتماعی که به‌صورت هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شده بودند، گردآوری شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌های نیمه ساختاریافته بود که محتوای آن‌ها پس از پیاده‌سازی کامل، با روش تحلیل مضمون و کدگذاری نظام‌مند تحلیل شد. نتایج نشان داد که سیاست‌های حکمرانی محلی بر پایه مجموعه‌ای از مؤلفه‌های نهادی، فرهنگی، مدیریتی، مشارکتی و فناورانه می‌تواند زمینه‌ساز توانمندسازی جامعه مدنی باشد. یافته‌ها آشکار ساخت که ایجاد ساختارهای پاسخگو، تقویت سرمایه اجتماعی، توسعه زیرساخت‌ها و فراهم‌سازی بستر مشارکت، موجب ارتقای کنشگری مدنی می‌شود. بر اساس این نتایج، تقویت حکمرانی محلی و اتخاذ رویکردی جامع، مشارکت‌محور و متناسب با اقتضائات بومی می‌تواند به توانمندسازی پایدار و اثربخش جامعه مدنی بینجامد.