دوره و شماره: دوره 4، شماره 13، پاییز 1405 

شناسایی پیشایندهای توسعه منابع انسانی در سازمان‌های خدمات محور با تکیه بر رویکرد قابلیت‌های پویا

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.92064.1145

لیلا بابائی، جواد محرابی، سید مهدی الوانی، غلامرضا معمارزاده طهران

چکیده امروزه قابلیت‌های پویای منابع انسانی به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین موفقیت راهبردی در سازمان‌های خدمات‌محور، به‌ویژه بانک‌های دولتی، شناخته می‌شوند. این قابلیت‌ها از طریق یادگیری سازمانی و بازپیکربندی مستمر شایستگی‌ها، امکان پاسخ‌گویی هوشمندانه به تغییرات سریع محیطی را فراهم می‌کنند. با این حال، پیشایندهای شکل‌گیری این توانمندی‌ها کمتر به‌صورت یکپارچه بررسی شده‌اند. ازاین‌رو، هدف پژوهش حاضر شناسایی پیشایندهای توسعه منابع انسانی مبتنی بر قابلیت‌های پویا در بانک‌های دولتی با استفاده از رویکرد فراترکیب نظام‌مند است. این پژوهش کیفی با روش فراترکیب و بر مبنای الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو انجام شد. منابع علمی در بازه 2015 تا 2026 به‌صورت نظام‌مند غربالگری و مؤلفه‌های کلیدی استخراج و تلفیق گردید. یافته‌ها نشان داد توسعه منابع انسانی مبتنی بر قابلیت‌های پویا در بانک‌های دولتی مستلزم توجه همزمان به مجموعه‌ای از عوامل است؛ از جمله تحلیل محیطی، بازآفرینی منابع، تقویت فرهنگ یادگیری و نوآوری، مدیریت پویای منابع انسانی، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، رهبری تحول‌گرا و ارتقای پایداری و انعطاف‌پذیری سازمانی. توجه هماهنگ به این مؤلفه‌ها، ظرفیت سازگاری و توانمندی‌های انسانی را در سازمان‌های دولتی به‌طور معناداری افزایش می‌دهد.

الگوی مدیریت اعتماد سازمانی با رویکرد سه‌گانه پیشایندها، تصمیمات و پیامدها از منظر سازوکارهای

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.92961.1163

زهره دست آویز، بهروز رضائی منش

چکیده اعتمادسازی مبتنی بر حسابرسی داخلی، به‌عنوان یکی از سازوکارهای کلیدی ارتقای شفافیت، پاسخگویی و کارایی سازمانی، نقش حیاتی در بهبود عملکرد و حاکمیت شرکتی دارد. این پژوهش با هدف شناسایی پیشایندها، سازوکارها و پیامدهای اعتمادسازی با رویکرد حسابرسی داخلی انجام شد که از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، کیفی و اکتشافی است. مشارکت‌کنندگان تحقیق شامل 18 نفر از مدیران ارشد حسابرسی داخلی و ذی‌نفعان کلیدی حاکمیت سازمانی بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها نیز از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شدند. نتایج نشان داد عوامل مدیریت اعتماد با رویکرد حسابرسی در سه حوزه اصلی شامل پیشایندها، تصمیمات و پیامدها قرار می‌گیرند. پیشایندهای اعتمادساز شامل عوامل محیطی، ساختاری و رفتاری می‌باشند. تصمیمات اعتمادساز در پنج بُعد عاطفه‌محور، شناخت‌محور، فرهنگ‌محور، نهادمحور و ارتباط‌محور اتخاذ می‌شوند و پیامدهای آن شامل پیامدهای نگرشی/ رفتاری، ساختاری و کارکردی می‌باشد. در نهایت، این مطالعه چارچوبی کاربردی برای مدیریت اعتماد در حسابرسی داخلی و تقویت حاکمیت شرکتی ارائه داده و نشان می‌دهد که اعتماد نتیجه تعامل پویا میان عوامل محیطی، ساختاری و رفتاری بعنوان پیشایندها، تصمیمات اعتمادمحور و پیامدهای اجرای این تصمیمات است.

چارچوب‌سازی نوآوری باز در مدیریت منابع انسانی در بخش دولتی: رهیافتی کیفی مبتنی بر تحلیل مضمون

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.90156.1095

حسین سالمی، ناصر moradbeygi، محمد قاسمی، نورمحمد یعقوبی

چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی نوآوری باز در مدیریت منابع انسانی می‌باشد. این پژوهش از نوع کیفی، توسعه‏ای، تفسیری و استقرایی است که با روش تحلیل مضمون انجام شده است. جامعه آماری پژوهش را دوازده نفر از خبرگان دانشگاهی، و مشارکت‌کنندگانی که خود با نوآوری باز آشنا بوده‌اند و به روش قضاوتی انتخاب شدند، تشکیل می‌دهد. بعد از انتخاب مشارکت‌کنندگان از طریق مصاحبه های نیمه ساختار یافته به سوالات پژوهش پاسخ داده شد. پس از بررسی و تحلیل مصاحبه های بدست آمده، 328 کد توصیفی بدست آمده که از این تعداد 114 مضمون اولیه، 27 مضمون سازمان‌دهنده در 4 مضمون فراگیر بدست آمد. بدین ترتیب الزامات؛ تعاملی، مالی، هماوردی و تبادلی شرایط علی حرکت به سمت نوآوری باز در مدیریت منابع انسانی را فراهم می‌کند. استراتژی‌های نوآوری باز در پرتو برطرف نمودن چالشهای اجرای نوآوری باز می‌باشد. چالش‌های نوآوری باز در مدیریت منابع انسانی عبارتند از؛ چالش‌های هنجاری، مالی، نیروی متخصص، ملاحظه‌کاری سیاسی و مالیکت فردی می‌باشد. راهبردها عبارتند از؛ راهبردهای عملیاتی، ظرفیت شناسی خارجی، چابک سازی، تبیینی و همراستایی زیرسیستم‌های منابع انسانی. پیاده‌سازی نوآوری باز می‌تواند پیامدهای را نیز به دنبال داشته باشد. پیامدهای محیطی – رقابتی، پیامدهای سازمانی، پیامدهای فردی و پیامدهای شبکه‌ای مدیریت منابع انسانی. الگوی ارائه شده ‏تواند مبنایی برای برنامه‏ریزی مدیریت منابع انسانی سازمان‏ها باشد تا بتوانند اقدامات خود را بر مبنای آن سازماندهی کنند.

تصویرپردازی از شکل‌دهی خط‌مشی‌های عمومی باهدف بهبود حکمرانی استانی

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.92800.1160

سعید saeid، طیبه عباسی، احمد قلی پور

چکیده شکل‌دهی خط‌مشی‌های عمومی در سطح استانی، حلقه واسط و حیاتی میان راهبردهای کلان ملی و اقتضائات منحصربه‌فرد بومی است که نقشی بی‌بدیل در کارآمدی نظام حکمرانی ایفا می‌کند؛ با این حال، شواهد تجربی نشان می‌دهد نظام تصمیم‌گیری استانی غالباً با رخوت ساختاری و رویکردهای تقلیدیِ بالا به پایین روبه‌روست. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تعامل نیروهای مؤثر و تصویرپردازی آیندهِ شکل‌دهی خط‌مشی‌های استانی با تمرکز بر تبیین پیامدهای سناریوی تداوم وضع موجود در زنجان انجام شده است. این مطالعهِ اکتشافی-کاربردی با اتخاذ رویکرد آینده‌پژوهانه و بهره‌گیری از روش‌شناسی سناریوپردازی (مبتنی بر الگوی هشت‌مرحله‌ای شوارتز)، از طریق مصاحبه‌های عمیق، جلسات ذهن‌انگیزی و پنل‌های خبرگی با مشارکت ۸ نفر از مدیران ارشد استانی و صاحب‌نظران دانشگاهی صورت پذیرفت. تحلیل موشکافانه یافته‌ها نشان داد که پویایی یا انجماد نظام تصمیم‌گیری استان، حاصل تقاطع پنج نیروی مهم است: « درجه تمرکز و انعطاف‌پذیری ساختار اداری»، « میزان تأثیرگذاری جریان‌های ذی‌نفوذ بر تصمیم‌گیری»، « سازوکار تخصیص منابع مالی و بودجه‌ریزی استانی»، « وضعیت توسعه‌یافتگی حکمرانی داده‌محور» و « سطح هم‌راستایی خط‌مشی‌های ملی با اقتضائات محلی ». هم‌افزایی این عدم‌قطعیت‌های بحرانی، تصویری هشداردهنده تحت عنوان «تصلب نهادی و انجماد تدوین» را در افق ده‌ساله ترسیم می‌کند که در آن، خط‌مشی‌گذاری به واکنشی منفعلانه تنزل یافته و پیامد محتوم آن، رکود اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی است. دلالت‌های راهبردی این پژوهش اثبات می‌کند خروج از این بن‌بستِ ساختاری، مستلزم اجرای یک بسته تحولیِ یکپارچه شامل تمرکززدایی کارکردی، استقرار زیست‌بوم داده‌محور، شفافیت نهادی و هم‌آفرینی مشارکتی است تا خط‌مشی‌های استانی به محرکی پایدار برای توسعه همه‌جانبه تبدل گردند.

بومی سازی شاخص‌های کیفیت شغل در بستر اقتصادی و اجتماعی ایران

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.94505.1183

علی جعفر خزایی، سید محمد حسین هاشمی نسب، قاسم علی طالبی پنبه چوله، سپیده مدانلو جویباری

چکیده در این پژوهش با هدف توسعه و رتبه‌بندی یک چارچوب بومی از شاخص‌های کیفیت شغل در اقتصاد ایران، برای گذار از سیاست‌های اشتغال‌زایی صرفاً کمی به سوی حکمرانی کیفیت‌محور انجام شد. از منظر روش‌شناسی، این مطالعه آمیخته-اکتشافی در سه گام متوالی طراحی گردید؛ در گام نخست با مرور نظام‌مند ادبیات، ۱۰۰ شاخص استخراج شد. سپس با استفاده از پنل خبرگان به روش دلفی (N=20)، این شاخص‌ها غربال و به ۳۱ زیرشاخص در ۱۲ محور کلیدی بومی‌سازی شدند. در آخر، در فاز پیمایشی، داده‌های گردآوری‌شده از ۱۰۸ نفر از ذی‌نفعان اصلی بازار کار، با ابزاری دارای پایایی بالا (آلفای کرونباخ ۰.۹۶۹) تحلیل گردید. نتایج رتبه‌بندی حاکی از آن است که در سایه بی‌ثباتی‌های کلان اقتصادی، شاخص‌های معطوف به بقا و صیانت نظیر سلامتی روانی و جسمی کارکنان (اهمیت ۴.۷۹) و درآمد و جبران مالی (اهمیت ۴.۷۸) در صدر اولویت‌های نیروی کار قرار دارند. از سوی دیگر، آزمون مقایسه میانگین‌های زوجی و تحلیل شکاف سیاستی نشان داد که عمیق‌ترین خلأهای تقنینی ایران، در حوزه حقوق نرم و استانداردهای نوین توسعه‌ای نظیر نوآوری و خلاقیت (شکاف ۲.۰۲-) و تعادل کار و زندگی (شکاف ۱.۷۴-) نهفته است. این عدم تقارن ساختاری نشان می‌دهد قوانین کار موجود، برای مدیریت ریسک‌های روان‌اجتماعی و صیانت از کارگران در اقتصاد مدرن، نیازمند قانون‌گذاری تأسیسی هستند.

پویایی‌های شکل‌گیری اعتماد شهروندی به سازمان‌های دولتی: تحلیل تجربه خدمات شهروندمحور در ایران

https://doi.org/10.22054/spsa.2026.92432.1150

علیرضا خان احمدی، محبوبه رشیدی

چکیده این پژوهش با هدف تبیین پویایی‌های شکل‌گیری اعتماد شهروندان در خدمات عمومی ایران، با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه با ۱۴ نفر از سیاست‌گذاران، مدیران اجرایی، صاحب‌نظران دانشگاهی و شهروندان جمع‌آوری و با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که اعتماد پویا و تجربه شهروند محور به عنوان پدیده محوری، در تعامل با شرایط علی، زمینه‌ای و مداخله‌گر شکل می‌گیرد و از طریق راهبردهایی همچون شفافیت، پاسخگویی و عدالت تقویت می‌شود. پیامدهای این فرآیند شامل افزایش رضایت و اعتماد شهروندان، بهبود کارایی سازمانی و تقویت سرمایه اجتماعی است. در نهایت، پژوهش نشان می‌دهد که اعتماد شهروندی، یک فرآیند پویا و تجربه‌محور است و ارتقای خدمات عمومی مستلزم رویکردی یکپارچه و سیستمی در مدیریت آن است. بر این اساس، بهبود خدمات عمومی در ایران مستلزم اتخاذ رویکردی سیستمی و یکپارچه است که در آن، راهبردهای تجربه‌محور، شفافیت‌گرا و عدالت‌محور به طور هم‌زمان و هماهنگ اجرا شوند. مدل ارائه‌شده در این پژوهش، چارچوبی کاربردی برای سیاست‌گذاران و مدیران فراهم می‌آورد تا از طریق آن، اعتماد شهروندان را بازسازی کرده و کیفیت خدمات عمومی را به صورت پایدار ارتقا دهند.